اسفندیار هم رفت.......و من؛ که غلیان احساسم چو قلیانی ۲ سیب، ایام را زنهار می زند، و چشمانم، همراه با یاد خاطرات ۲ سال گذشته و تلنبار غصه هجر حسین و سجاد و حجت و احسان و حمید،چشمه اشکی شده، نبشتم اولین شعر خود را با قلم احساس و جوهر اشک، برای یار مهربانم که بهانه ای شد برای باز شدن سر این درد. و آن، این است:
اول شب فراقت، چونان توان تحمل از هجر میخروشم، گریان برایت ای گل
اسفندیار جانم، رفته ز پیشم و من سر می دهم شباشب، مویه به سان بلبل
مهدی که بود ما را، زیبا و چاق و خندان هرگز ز دل نمی رد، چون دانه ای ز سنبل
از آخرین پستی که گذاشتم تو وبلاگ کلی می گذره بعد از اونم دیگه دوستان افتخار ندادن که تو وبلاگ بنویسن البته من بهشون حق می دم به هر حال اگه منم می خواستم مثل لیمویی هر روز بعد از آزمایشگاه برم تربیت مدرس و تا 11:30 کلی تهرون گردی کنم یا مثل اسی خفن درگیر آزمایش و مراسم عقد بودم یا چرا جای دور بریم همین اسفندیاری که مثل خودم مجرده اما کلی درگیر دفاع از پایان نامش بود یا جواتی، عمو 30 بیلو و ژانگولر که هر کدوم حالا دیگه حسابی درگیر زندگی متاهلی شدن، اونوقت منم چیزی نمی نوشتم...
اما چرا خودم ننوشتم؟
با خودم گفتم به فرضم که من بنویسم کدوم یک از برو بچز می خونن که بخوان جواب بدن واسه همین ما هم روزه ی سکوت گرفتیم...
به هر حال از این حرفا که بگذریم چندتا دعای خوب دارم واسه همه 904 ها
خدا کنه اسفندیار جونم پله های ترقی رو یکی یکی طی بکشه و در آینده ی نه چندان دور اونم نیمه ی خودشو پیدا کنه...
خدا کنه زندگی لیمویی و همسرش همیشه همینجوری پر عشق باشه...
خدا کنه جواتی عزیز هم تو زندگیش و هم تو درسش موفق باشه...
خدا کنه ژانگولر در کنار همسرش اونور آب زندگی آرومی داشته باشن و با دست پر برگردن...
خدا کنه اسی خفن خودم رو یه روز در پست یه وزیر یا کم کمش معاون وزیر ببینم...
خدا کنه عمو 30بیلو هم به زودی ازدواج کنه و یه بچه 30 بیلوی کوچولو گیرش بیاد...
حدا کنه یوسوجی بعد از برگشتش به ایران به سرنوشت لیمویی، ژانگولر و جواتی دچار شه یعنی 2تا شه ...
و خدا کنه همه 904 ها هر جا هستن خدا پشت و پناهشون باشه
بعضی از دوستان مدتی بود که تریپ فرهنگی برداشته بودن و زده بودن تو کار فرهنگ و ادب و اما...
کم کم بوش در اومد که از این جلسات فرهنگی (به اصطلاح) شهر و فرهنگ من ۱ تا ۳ دوستان از دنیای تجرد رخت بر بستن و به عالم تاهل وارد شدند و چه خوب (بترکه چشم حسود)..
اما با روی کار اومدن دولت دهم می بینیم که این آقا به پست های بالایی رسیده (این دو مطلب 1 و 2 را بینید) و بنده به نوبه ی خودم محافظه کاری این کوتوله رو مورد نکوهش قرار می دهم امیدوارم که خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت فرماید...
آخی....شومبوس کومبلی.....ساساااانم....بیاااا...بیااا....بیااا بغل بابا....اصلا بیا بغل من!....می خوای به یوسوجی بگم دست از خاریدن خودش برداره و بیاد تورو بخارونه...یعنی ناز کنه....می خوای به ژانگولر بگم به جای جنگولک بازی واسه کسایی که میان پارک ارم، بیاد پیش تو.....می خوای من سر کار ندارم...می خوای پیشت بمونم...جدی می خوای؟؟!!....همه اینا رو بخواه، اما تو رو خدا نخواه که خط تاکسی ولیعصر-هفت تیر بخوابه....آخه نقش لیمویی خیلی استراتژیکه....نخواه که وزارت بهداشت و صنعت مس بخوابه ....آخه نقش اسی خفن خیلی پستراتژیکه...از اینا بیشتر، دلت نمیاد که دپارتمان هندسه فضایی برکلی بی استاد بشه...پس بذار اسفندیار کارشو بکنه......
الهییی ی ی ی ی ...امروز اومدنا واست لپ لپ و سک سک می خرم...الهی یی ی ی ی...بوووس س س...ماچ چ چ چ...
پست قبلی رو ساسی خیلی با احساس نوشته بود. واقعا یادش بخیر ... امیدوارم بچه های 904 همیشه هر جا که هستند موفق و سلامت باشند. دیشب جواتی ثابت کرد که الحق و الانصاف در عرصه چرندیات و خزعبلات بی همتا است.
از ابراز محبت های بزرگوارانه همه دوستان گلم در باب تبریکات متعدد برای ازدواج صادقانه و صمیمانه تشکر می کنم . امیدوارم کوتوله های مجرد رو هر چه زود تر در لباس دامادی ببینم.
سلام به تمام کوتوله ها چه اینجا چه هر جای این کره ی خاکی که هستند...
راستش دیشب با جواتی یه کلیپ پر کردیم که واقعا خدا هست این کلیپه، از بس که این بشر (جواتی رو می گم) در چیدن چرت و پرت پشت سر هم استاده ... بعدشم نشستیم و کلی کلیپهای قدیمی (کلیپ 90 درجه، کلیپ مداحی شب خداحافظی با یوسوجی، بادگیری کمر اسفندیار، کشتی کج اسفندیار و جواتی و...) رو دیدیم ...
از یه طرف از ته دل می خندیدیم از طرفی از اینکه دیگه یوسوجی پیشمون نیست، قراره ژانگولر بره کانادا و تازه خودمو می گم ترم بعد دیگه تمام کوتوله های 904 از پیشم می رن حسابی دلگیر شدیم...
امیدوارم کوتوله ها هر جا هستن همیشه سالم و تندرست باشن و نردبون های ترقی رو یکی یکی طی بکشن ...
راستی لازمه یه تبریک گرم به لیمویی جان بگم به خاطر اینکه به جمع کوتوله های مزدوج پیوسته، براش آرزوی خوشبختی دارم...
گویند گاوی خر شده بر خود هم رقصیدی و شلنگ تخته انداختی که آی من خر شدم، آی من خر شدم....ظریفی نازک و زیرک از آن محلت بگذشتی و احوال جویا شدی که ای یارو، چرا خوشحالی؟ ایشان عرعر کنان گفت که آخر من خر شدم، دیگر قصاب ها مرا نمی کشتندی و نمی خوردندی....زیرک خنده ای کرد ی و نگاهی عاقل اندر خر بدو انداختی و هیچ نگفتی و رفتی....سال ها گذشتن اندر کرد و خر، خر ماند...!!!!
با این مقدمه تبریکات خود را به لیمویی عزیر بابت این عقد میمون عرض می کنم. ...ما همه از یه کرباسیم.... ان شاالله سوسک شوید اگر شیرینی مفصل(نه چند تا شرینی خشک ازشیرینی فروشی عباس آقای میدان امام کاشان!!!) ندهید. باشد از رستگاران باشید.
اما بعد.....ایام بسی پر غم را شاهد هستیم که جان می کاهد و بل جان می برد!...و دیگر خدا را هم از ما دریغ می کنند و او را تنها در دکان های خدا فروشی خود عرضه می کنند و به ذکر الله اکبر ما هم خرده می گیرند،چه برسد به اسلام و محمد و علی و حسین!....در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود...از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت!....خدایا کجایی که یادت بخیر! اگر اینگونه است، مهرم حلال کن و جانم آزاد! والسلام./
امشب بعد از شام با ساسی و اسفندیار بحث بر این بود که اگه بچه های ۹۰۴ به امیر کبیر نمی امدند و کلا بی خیال درس و دانشگاه می شدند، به عنوان یه شغل آزاد چه کاری رو انجام می دادند :
ژانگولر : ایشون که در عرصه تقلید صدا و در آوردن ادای کلیه موجودات عالم از اساتید دانشکده گرفته تا جانوران بر و بحر و آسمان شهره آفاق هستند، به احتمال قوی به عنوان دلقک سیرک یا مربی حیوانات کار می کردند همانطور که دوستان می دونند، یکی از زمینه های تحقیقاتی ایشون در اهلی کردن حیوانات وحشی و وحشی کردن حیوانات اهلی و خانگی می باشد، همچنین ایشون استعداد شگرفی در درست کردن مرغ با حوله داره و بنابراین به احتمال قوی به عنوان مجری برنامه "کاردستی برای کودکان" تو یکی از شبکه های محلی مشغول به فعالیت می شه...
اسفندیار : این نابغه بی نظیر عرصه نانو سیب زمینی (همراه با ادویه و فلفل زیاد) که قبلا در این پست طبق پیش بینی های جواتی (نوستراداموس) قرار بود به عنوان استاد تمام دپارتمان شیمی و هندسه فضایی استنفورد ژورنال های معتبر علمی را متحیر مقالات بی نظیر خود سازد، احتمالا به عنوان سر آشپز رستوران های زنجیره ای هانی با یک عدد کلاه آشپزی (شبیه راتاتویل) عموم ملت قهرمان و همیشه در صحنه (نمونه اش میدون ولی عصر همین امشب) را محظوظ دست پخت بی نظیر خود در ابعاد نانو می کند. شایان ذکر است که در اوقات فراغت در محل رستوران پاسخگوی سوالات دانشجویان استنفورد در باب محاسبه مساحت کره و زوایای فضایی هیبرید های SP۳ و SP۲ خواهد بود...
اسی خفن : به گمان قوی، اسی بعد از کلی تلاش مجبور می شه که بره تو کار فروش آب زرشک اما از اونجا که اصلا مسایل بهداشتی رو رعایت نمی کنه وزارت بهداشت درب مغازه اش رو سه قفله می کنه و مجوز فروشش رو برا همیشه لغو می کنه بعد میره تو کار سمساری و تخصص اصلیش جمع کردن آفتابه های مسی می شه بعد از اون که یه عالمه آفتابه مسی جمع می کنه ورشکست می شه و اینبار می ره تو کار قبر و قبرستون و اونجا بالا سر مرده ها روضه می خونه اما چون صداش خیلی چندش آوره مرده ها از خدا می خوان که اونو از قبرستون بیرون کنه و سرانجام به گروه خواننده های زیرزمینی غیر مجاز می پیوندهو آخرین شغلی که در عمر پر برکتش تجربه می کنه مدیر ارشد مجموعه های زنجیره ای دستشویی های بین راهی و همچنین با حفظ سمت مسئول شعبه مرکزی در جاده ورامین است...
یوسوجی : این شخص بدلیل علاقه وافر به موسیقی و با آشنایی دیرینه با ژانگولر برقی به کار مطربی و خوانندگی در مجالس عروسی پرداخته وزوج طلایی جشن های عروسی شیراز لقب می گیرند. بعد از کلی خرابکاری و کثافت کاری، ژانگولر توبه می کنه اما یوسوجی به همون گمراهی ها ادامه می ده و پس از مدتی از ایران به ژاپن متواری می شه و در اونجا با پیشنهاد وسوسه انگیز بازی در نقش تیر دروازه در سریال فوتبالیست ها (سری 1) مواجه شده و سرانجام در همان سال به همراه آنجلیا جولی جایزه اسکار علاف ترین بازیگر را دریافت می نماید...
عمو 30بیلو : عمو که درانجام بازی مافیا در فیس بوک تبحر خاصی داره، با بهره گیری از تجاربش وارد عرصه فروش داروهای کمیاب در ناصر خسرو می شه و پس از مدتی توسط نیروی انتظامی دستگیر می شه و به زندان می افته پس از چند سالی حبس ازاد می شه و به کارهای فرهنگی رو می آره و این بار با رایت سی دی های مجاز و غیر مجاز و فروش آنها حول و حوش میدان ولیعصر سرمایه خوبی رو جمع می کنه اما متاسفانه یه بار دیگه دستگیر می شه و باز به زندان می افته اما چون این بار سلول خالی پیدا نمی شه اونو می ندازن تو بند سیاسی ها بعد از کلی حبس کشیدن بالاخره تو یه روز بارونی آزاد می شه و این بار با سرمایه ای که قبلا جمع کرده بود و با جوی که از هم سلولی بودن با سیاسیون می گیرتش میشه مدیر مسئول روزنامه وزین "نواندیشان جواد" و چون بویی از سیاست نبرده بود تنها خریدار روزنامه هاش دانشجویانی هستند که از روزنامه به عنوان دمی برای درست کردن ماک استفاده می کنند...
جواتی : اما جواتی...او که به شغل شریف کله پزی علاقه مند است در آینده یه کله پزی سر میدون بهمن می زنه و با پولی که در می آره یه پیکان جوانان گوجه ای می خره و چون خودش تو کله پزیه میندازه زیر پای لیمویی تا تو مسیر ولیعصر-هفت تیر باهاش کار کنه. چون کار لیمویی می گیره با هم تصمیم می گیرن که جوانان و کله پزی رو بفروشند و یه اتوبوس له بگیرن و تو مسیر تهران-اصفهان کار کنند. اما چون لیمویی نتونسته بود گواهینامه پایه 1 رو بگیره و استعداد شگرفی در داد زدن و مسافر جمع کردن داره میشه شاگرد شوفر جواتی و با صدای گرمش که می گه "اصفهانی ی ی ...اصفهان 2نفر و..." مسافرهای زیادی رو می جمع می کنه، بعد جواتی با یه عکس 3رخ و بدون تزیین ریش و با 2 تا پارک سنگ چین و یه دونه پارک ال می ره گواهینامه پایه 1 رو می گیره و با هم یه عمر کار می کنن...
اما لیمویی و ساسی ...
به نظر شما لیمویی قبل از اینکه با پیکان جوانان گوجه ای جواتی کار کنه چیکاره بوده و ساسی اگه می خواست بزنه تو کار آزاد چه کاره می شد؟
بنده به یک توطئه ای از جانب جواتی مشکوک شده ام که در این پست قصد افشاگری آن را دارم. تا می توانید این مساله را منتشر کنید که همگان از این توطئه آگاه گردند:
اگر خاطر شریفتان باشد این جواتی از مدت ها دم از توری برای پنجره می زد و هر چه به انتخابات نزدیک می شدیم بیشتر لزوم این مساله را توجیه می کرد. همچنین این را هم به خاطر دارید که بنده از جایی که معمولا در اتاق می نشینم کاملا عملکرد وزیر کشور را نظارت می کردم و هر از چند گاهی لزوم صیانت از آرا را از همین جا به ایشان تذکر می دادم.
با گذاشتن این دو مساله در کنار هم، بنده اقدام جواتی را در راستای کاهش شفافیت در انتخابات پیش رو می دانم و از همین جا لزوم توجه و دقت به این مساله مهم را به همه کوتوله ها گوشزد می کنم.
جواتی خواسته یا ناخواسته ( احساس من این است که خواسته) در راستای کمک به اقتدارگرایان حرکت کرده و می بایست در مورد این مساله توضیح دهد.
سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج ار 11 خرداد کشم
سلام بر امت قهرمان و همیشه در صحنه 904
بنده از تمامی دوستانی که با ثبت پست، ایجاد کامنت در facebook اس ام اس، تماس تلفنی و انواع طرق مختلف دیگر ابراز محبت نموده و سالروز تولد اینجانب را تبریک گفتند سپاسگزاری نموده و برای همه انها ارزوی موفقیت دارم.
سلام خدمت همه ی کوتوله ها در اقصی نقاط این کره ی خاکی
خبر دار شدیم که تولد لیمو جان در پیش است به همین مناسبت بنده هم بر خود لازم دونستم که از این تریبون و نه تنها از طرف خود که از طرف کلیه ی بچه های خبرگزاری ساسی نیوز که همواره در مسیر اعتلای نام ۹۰۴ کوشیده اند این روز را به لیمو جان تبریک عرض نمایم..
در ضمن از اینکه جواتی در پست قبلی تمامی نبوغ خود را به کار گرفته و از طبع شعریش نیز بهره گرفته کمال تشکر را دارم...
از حضرات مستطاب ساسی و لیمویی بعید است که که به خاطر صرفا پر کردن این نت نامه، گوزن را با شقیقه ارتباط داده و مطالبی را عنوان نمایند...البته شاید دلیل ایشان صرفه جویی در استفاده از خلاقیت ذهن شان در سال اصلاح الگوی مصرف باشد. به هر حال صحنه را دیدم و شما را به تقوای الهی و نو آوری توصیه می کنم.....
اما بعد....روی سخن من به تمام جوانان این مرزو بوم است که خواهان ازدواج اند...۳ چیز است که بسیار مهم است و آن ۳ چیز،۳،۲٬۱ است. ابتدا این ۳ چیز را آماده کرده و بعد مزدوج شوید که بسی نشاط می رود. و گرنه عذابی است جانسوز. در این مقوله از جناب اسی خفن، دامت میوه های شنبه زیاد و البته لا فراموشا، خواستارم تا نظرات تکمیلی را ارائه نمایند. لازم به ذکر است که ایشان فوق تخصص برنامه ریزی استراتژیک ازدواج و دکترای "ازدواج و تجارت" و فوق لیسانس "ازدواج و بازار آزاد" هستند که فی هم دستشون هست البته.
جنابان ژانگولر مخ شاد، سبیلوی بی سبیل، چلوم خان یوسوج الدوله و اسفندیار خان قولتشم.....لطفا نظرات صائبتان را در این مقوله ازدواج برای راهنمایی برخی از اعضای کوتوله که مجدانه و مصرانه دنبال این مقوله اند، بفرمایید.
اما باز هم بعد.....خبر رسیده که امشب تولد آقای دو عالم، نور دو دیده، مشهور یونیورسیتی های شرق و غرب، بر هم زننده نظم دو، بلکه ۳ عالم، مشعوف عالم امکان و طی زمان و مکان، مفهوم معراج نبی و نایب بر حق وصی، گوهر دردانه دنیای کوتوله ها و شه لا فتی، لیموی زرد و ترش و آبدار دنیای مرکبات، لیموییی عزیز است..... در تمام دنیا هلهله بر پا می شود و فرشتگان ثنا گویان لیمو جان لیمو جان کنند که هر چه خواهی از من بگیر ولی لیمویی را از من نگیر....پیغام رسیده که خداوند عزو جل به میمنت این روز به حضرت عزرائیل، یک روز مرخصی با حقوق هم داده است...پس این انسان ها، جانوران و گیا هان و البته پستانداران و مسئولین و شیخای مارمولک روی زمین، شاد باشید و حمد و ثنای حق گویید بابت این دردانه عالم امکان که پدر و مادر لیمو جان اگر به دیوار می زدند بهتر از این در میومد!!!! ما هم بالاجبار تبریک می گوییم تولد این صفدر قلی را، این سرباز صفر از چغندر آباد را !!!